نوشته : دكتر ذبيح الله صفا
تنظيم و تدوين : مهندس منوچهر کارگر
ابوالقاسم فردوسي
فردوسي طوسي حماسه سراي بزرگ ايران ( 329 ـ 421 هجري = 940 ـ 1020 ميلادي ) استاد بيهمتاي شعر پارسي ، بزرگترين حماسه سراي ايران و يكي از حماسه سرايان بزرگ جهانست .
اثر جاويدان او شاهنامه در شمار بهترين آثار حماسي عالم است .
اين اثر بزرگ كه در حدود پنجاه هزار بيت دارد منظومه ايست ببحر متقارب در شرح تاريخ ايران از قديميترين عهود تا حملة عرب در قرن هفتم ميلادي كه شامل قسمتهاي اساطيري و داستاني و قسمت تاريخي است .
شاهنامة فردوسي بر اثر نفوذ شديدي كه در ميان طبقات مختلف ايرانيان يافت ، در همه ادوار تاريخي بعد از قرن پنجم هجري مورد توجه بود چنانكه همة شاعران حماسه گوي ايراني تا عهد اخير تحت تأثير آن بوده و بر اثر آن گام نهاده اند و ترجمه هائي از آن بتازي و تركي و تلخيصهايي از آن به نثرپارسي ترتيب يافته است .
از مقدمه هايي كه بر آن نوشته اند مقدمة قديم شاهنامه و مقدمة بايسنقري معروفست . قسمت بزرگي از مقدمة قديم شاهنامه مأخوذست از مقدمه يي كه در سال 346 هجري (957 ميلادي) ابو منصورالمعمري بر شاهنامة ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان (م . 350 هجري = 961 ميلادي ) نگاشت.
شاهنامة فردوسي بر اثر نفوذ شديدي كه در ميان طبقات مختلف ايرانيان يافت ، در همه ادوار تاريخي بعد از قرن پنجم هجري مورد توجه بود چنانكه همة شاعران حماسه گوي ايراني تا عهد اخير تحت تأثير آن بوده و بر اثر آن گام نهاده اند و ترجمه هائي از آن بتازي و تركي و تلخيصهايي از آن به نثرپارسي ترتيب يافته است .
از مقدمه هايي كه بر آن نوشته اند مقدمة قديم شاهنامه و مقدمة بايسنقري معروفست . قسمت بزرگي از مقدمة قديم شاهنامه مأخوذست از مقدمه يي كه در سال 346 هجري (957 ميلادي) ابو منصورالمعمري بر شاهنامة ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان (م . 350 هجري = 961 ميلادي ) نگاشت.
ترجمه هايي از همه يا قسمتي از شاهنامه بزبانهاي غربي صورت گرفت كه ازهمه مهمتر ترجمة ژول مُول به فرانسه و شاك و روك كِرُت به آلماني و اَتكينسِن به انگليسي و پيزي به ايتاليائي است .
ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسي طوسي در حدود سال 329 هجري (940 ميلادي) درقرية باژ ازقراء طابران طوس درخانواده يي ازطبقة دهقانان ولادت يافت و در جواني شروع به نظم بعضي از داستانهاي قهرماني كرد تا در حدود سال 370 هجري ( 980 ميلادي ) بعد از اطلاع از قتل دقيقي كه نظم شاهنامه را آغاز كرده و نا تمام نهاده بود ، بنظم شاهنامة ابومنصوري همت گماشت و در سال 384 هجري (994 ميلادي ) آنرا بپايان برد .
اين همان نسخه است كه البنداري آنرا مأخذ كار خود در ترجمة شاهنامه قرار داد .
ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسي طوسي در حدود سال 329 هجري (940 ميلادي) درقرية باژ ازقراء طابران طوس درخانواده يي ازطبقة دهقانان ولادت يافت و در جواني شروع به نظم بعضي از داستانهاي قهرماني كرد تا در حدود سال 370 هجري ( 980 ميلادي ) بعد از اطلاع از قتل دقيقي كه نظم شاهنامه را آغاز كرده و نا تمام نهاده بود ، بنظم شاهنامة ابومنصوري همت گماشت و در سال 384 هجري (994 ميلادي ) آنرا بپايان برد .
اين همان نسخه است كه البنداري آنرا مأخذ كار خود در ترجمة شاهنامه قرار داد .
سپس فردوسي مطالبي را از مآخذ ديگر مانند اخبار رستم و اخبار اسكندر و بعضي داستانهاي منفرد برشاهنامة خود افزود و آنرا بسال 400 يا 401هجري(1010 ميلادي) به پايان برد وبه سلطان محمود غزنوي تقديم كرد. ليكن بعلل مختلف كه اهم آنها اختلاف در مذهب و نژاد بود ، ميان آنان خلاف افتاد و او كه به غزنين رفته بود بشتاب از آنشهر به هرات و از آنجا به طوس و تبرستان شد و باز به خراسان برگشت و بسال 411 هجري (1020 ميلادي ) در زادگاه خود درگذشت.
فردوسي در حفظ جانب امانت هنگام نقل مطالب ، بكار بردن نهايت مهارت در وصف مناظر طبيعي و ميدانهاي جنگ و قهرمانان منظومة خود و لشكر كشيها و نظاير اينها ، و ذكر حكم و مواعظ دلپذير در تضاعيف داستانها و آغاز و انجام قصص ، كمال توانايي را نشان داده است.
اين شاعر استاد در بيان افكار و نقل معاني و رعايت سادگي زبان و فكر و صراحت و روشني سخن و انسجام و استحكام و متانت كلام بدرجه يي از قدرتست كه كلامش همواره در ميان استادان نمونة اعلاي فصاحت و بلاغت شمرده شده و بمنزلة سخن سهل و ممتنع تلقي گرديده است .
نخستين جنگ رستم با اسفنديار
فردوسي در حفظ جانب امانت هنگام نقل مطالب ، بكار بردن نهايت مهارت در وصف مناظر طبيعي و ميدانهاي جنگ و قهرمانان منظومة خود و لشكر كشيها و نظاير اينها ، و ذكر حكم و مواعظ دلپذير در تضاعيف داستانها و آغاز و انجام قصص ، كمال توانايي را نشان داده است.
اين شاعر استاد در بيان افكار و نقل معاني و رعايت سادگي زبان و فكر و صراحت و روشني سخن و انسجام و استحكام و متانت كلام بدرجه يي از قدرتست كه كلامش همواره در ميان استادان نمونة اعلاي فصاحت و بلاغت شمرده شده و بمنزلة سخن سهل و ممتنع تلقي گرديده است .
نخستين جنگ رستم با اسفنديار
رستم پسر زال زر ، بزرگترين پهلوان ايران و مدار بسياري از وقايع عمدة پهلواني در شاهنامه و برخي ديگر از آثار حماسة ملي فارسي است . نخستين بار كه به ميدان جنگ افراسياب ( پسر پشنگ و نوادة تور كه پادشاه توران و جنگاوري بي بديل بود ) در آمد ، بعهد پادشاهي كيقباد بود و ازين پس دو پهلوان بزرگ ايران و توران بارها با يكديگر روبرو شدند و در نبردهاي آنان همواره بُرد با رستم بود
چو رستم بديد آنكه قارن 1 چه كرد
چگونه بود ساز2 جنگ و نَبَرد
بپيش پدر شد بپرسيد ازوي
كه با من جهان پهلوانا بگوي
كه افراسياب آن بَد انديش مَرد
كجا جاي گيرد بِدَشتِ نَبَرد
چه پُوشَد كجا بَر فرازَد دَرَفش
كه پيداست تابان درفشِ بنفش
نشان دِه كه پيكار سازم بِدوي
ميانِ يَلان سَر فَرازَم بِدوي
بِدو گفت زال اي پسر گوش دار3
يك امروز با خويشتن هوش دار
كه آن تُرك در جنگ نَر اژدهاست
دَم آهَنج4 و در كينه اَبرِ بَلاست
دَرَفشَش سياهَست و خِفتان5 سياه
زِآهنش ساعد زِ آهن كلاه
همه روي آهن گرفته بِزَر
دَرَفشِ سيه بَسته بَر خُود6 بَر
بيكجاي ساكن نباشد بجنگ
چنينست آيين7 پُورِ پَشَنگ
نَهَنگ او زِ دريا بَر آرد بِدَم
زِ هشتاد رَش8 نيست بالاش9 كم
ازو خويشتن را نگهدار سخت
كه مَردِ دليرست و پيروز بَخت
شود كوهِ آهن چو درياي آب
اگر بشنود نام افراسياب
بِدو گفت رستم كه اي پهلوان
تو از من مَدار ايج رَنجِه رَوان
جهان آفريننده يارِ مَنَست
دِل و تيغ و باز و حِصارِ مَنَست
اگر اژدها باشد و ديوِ نَر
بيارمش بگرفته بَندِ كَمَر
ببيني كنون در صَفِ كارزار
كز آن شاه جنگي بَر آرَم دَمار
بِدانگونه با وي بَرآيم بِجَنگ
كه بَر وي بِگِريَد سپاه پَشَنگ
بَر اَنگيخت آن رَخشِ رويينه10 سُم
بَر آمد خروشيدنِ گاو دُم11
دَمان12 رَفت تا سويِ تُوران سِپاه
يكي نَعرِه زَد شيرص لَشكَر پَناه
چو افراسيابش بهامون بِديد
شگفتيد13 زآن كودكِ نا رسيد14
زِ گردان بپرسيد كاين اژدها
بدينگونه از بَند گشته رَها
كدامست كاين را ندانم بِنام ؟
يكي گفت كاين پورِ دَستانِ سام15
بود رُستَمَش نام و بَس سَر كشست
گَهِ جنگ چون آب و چون آتشست
نبيني كه با گرزِ سام آمدست ؟
جوانست و جوياي نام آمدست !
بپيشِ سپه آمد افراسياب
چو كشتي كه موجَش بَرآرد زِ آب
چو رستم وِرا ديد بِفشارد ران16
بگردن بَرآورد گُرزِ گِران
چو تنگ اندر آورد با او زمين17
فرو كرد گُرزِ گران را بِزين
چو افراسيابش بِدانگونه ديد
بِزَد چَنگ و تيغ از ميان بَر كشيد
زماني بكوشيد با پُورِ زال
تَهَمتَن بَر لفروخته چَنگ و يال18
بِبَندِ كَمرش اندر آويخت چَنگ
جدا كردش از پُشتِ زينِ خَدَنگ19
همي خواست بُردن بِپيش قُباد20
دَهَد جَنگِ روزِ نخستين ياد
زِ هنگِ21ِ سپهدار و چَنگِ سوار
نيامد دَوالِ22 كَمَر پايدار
گُسَست و بِخاك اندر آمد سَرَش
سواران گرفتند گِرد اَندَرَش
تَهَمتَن فرو بُرد چَنگِ دِراز
رُبود از سَرَش تاجِ آن سَر فَراز
بيك دست ِ رستم كَمَر ماندِه بود
بِدَست دِگَر تاجَش از سَر رُبود
سپهدارِ تُركان چو شد زير دست
يكي بارة تيز تَك23 بَرنِشَست24
پس آنگاه راه بيابان گرفت
سپه را رها كرد و خود جان گرفت
يكي هفته بنشست نزديك رود25
بهشتم بَر آراست با خَشم و دُود
بِرَفت از لَبِ رود نزد پَشَنگ
زَبان پُر زِ گفتار و كوتاه چَنگ
بِدو گفت كاي نامبَردار26 شاه
ترا بود اين جَنگ جُستَن گناه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قارن پهلوان بزرگ ايران پيش از رستم .
اين پهلوان پسر كاوة آهنگر بود كه درداستانهاي ايراني درفش كاويان را كه درفش رسمي شاهنشاهي بود باو نسبت ميدادند.
2 ـ ساز : سامان ، ساختگي و آمادگي كار ، سلاح جنگ .
3 ـ گوش داشتن : مراقبت كردن ، نگاه داشتن ، محافظت كردن .
4 ـآهنجيدن: كشيدن، بركشيدن، دركشيدن، افكندن، دم آهنج: آنكه بدم در ميكشد.
5 ـ خفتان : نوعي جامة جنگ ، سلاحي كه بروي سلاحهاي ديگر دفاعي ميپوشيدند .
6 ـ خُود : كلاه آهنين كه در جنگ بر سر مي نهادند .
7 ـ آيين : قاعده و رسم .
8 ـ رَش : مسافت ، مسافت دو دست چون آنها را از هم باز كنند ، گز ، ذرع .
9 ـ بالا : قد ، معاني ديگر آن پيش ازين گفته شد .
10 ـ رويينه : هرچه از روي بسازند .
11 ـ گاو دم : نفير ، كرنا ، بوق .
12 ـ دمان : غرنده ، مهيب ، جلد و چالاك .
13 ـ شگفتيدن : عجب كردن .
14 ـ نارسيد : نا رسيده ، نا بالغ ، اَبُرنا .
15 ـ دستان سام : زال زر .
16 ـ ران فشردن : برانگيختن و راندن ستور .
17 ـ بمعني با او نزديك شد . بفاصلة كم رسيد .
18 ـ يال : قد و اندام ، گردن و موي گردن ، بازو .
19 ـ خدنگ : درختي بسيار سخت كه از چوب آن زين و تير و نيزه ميساختند ، زين خدنگ و تير خدنگ از اينجاست .
20 ـ قباد : نخستين پادشاه از سلسلة كيانيان .
21 ـ هنگ : زور ، نيرو ، سنگيني ، هوش و فهم .
22 ـ دوال كمر : بند كمر .
23 ـ تيزتك : تيز دو .
24 ـ برنشستن : سوار شدن .
25 ـ رود : مراد رود جيحونست كه در داستانهاي ملي سرحد ايران و توران شمرده شده است .
26 - نامبردار : مشهور .
آرامگاه ابوالقاسم فردوسي
در طوس
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر