۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

منوچهري دامغاني

منوچهري
نوشته : دكتر ذبيح الله صفا
تنظيم و تدوين : مهندس منوچهر كارگر

منوچهري

شاعر مشهور ايران در اوايل قرن پنجم هجري ( اوايل قرن يازدهم ميلادي ) ولادتش در اواخر قرن چهارم در دامغان اتفاق افتاد و وفاتش را بسال 432 هجري ( 1040 ميلادي ) نوشته اند .
زندگاني درباريش نخست در دستگاه فلك المعالي منوچهر بن قابوس ديلمي ( 403 ـ 423 هجري مطابق با 1012 ـ 1031 ميلادي ) و بعد از آن در دستگاه سلطان مسعود غزنوي ( 421 ـ 432 هجري مطابق با 1030 تا 1040 ميلادي ) سپري شد و لقب شعري او مأخوذست از نام منوچهر بن قابوس .
منوچهري بسبب داشتن تخيلات نو و افكار و مطالب و مضامين جديد و مهارت در بيان و چيرگي در وصف و ايراد استعارات و تشبيهات بسيار دقيق و قدرت طبع جَوّال خود در رديف شاعران بزرگ قرار گرفته است .
وي مناظر مختلف طبيعت را از بيابان و كوه و جنگل و گلزار و مرغزار و آسمان و ابر و باران و موجودات گوناگون را موضوع اوصاف خود قرار داده و هيچيك از اجزاء آن مناظر را از نظر دور نداشته است .
عشرت طلبي و اندك سالي اين شاعر باعث شده است كه در وصف شراب و بيان آرزوها و خواستاري لذات گوناگون افراط كند و گويا جان خود را هم بَر سَرِ افراط در شرابخواري و درك لذائذ جسماني گذاشته باشد .
خمريه هاي او تا عهد وي بهترين خمريات زبان فارسي شمرده شده است و او در وصف رز و شراب بر رودكي و بشار مرغزي بسيار پيشي گرفته و مضامين بسيار نوئي را به ميان آورده و اين مضامين و اوصاف نو را بيشتر در نوع خاصي از شعر بنام مسمّط كه خود درزبان فارسي متداول كرده بود، بكار برده است.


*

اي باده


اي باده فداي تو همه جان و تنِ من
كز بيخ بكندي زِ دِلِ من حَزَنِ من
خوبَست مرا كار بهرجا كه تو باشي
بيداري من با تو خوشست و وَسَنِ1 من
با تُست همه اُنسِ دِل و كامِ حياتم
با تُست همه عيشِ تن و زيستنِ من
هرجايگهي كآنجا آمد شدن2 تُست
آنجا همه گه باشد آمد شدنِ من
اي باده خدايت بمن ارزاني داراد3
كز تُست همه راحتِ روح و بدنِ من
يا در خُم من بادي4 يا در قَدَحِ من
يا در كفِ من بادي يا در دهنِ من
بوي خوشِ تو باد همه ساله بخورم5
رنگِ رُخِ تو بادا بَر پيرهنِ من
آزاده رفيقان مَنامن چو بميرم
با سُرخ ترين باده بشوييد بدنِ من
از دانة انگور بسازيد حُنوطم6
وَز بَرگِ رَزِ سبز ردا و كفن من
در ساية رَز7اندر گوري بكنيدم
تا نيك ترين جايي باشد وطن من
گر روز قيامت بَرَد ايزد ببهشتم
جويِ ميِ پُر خواهم از ذوالمننِ 8من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وَسَن : خواب گران ، گران خواب شدن .
2 ـ آمد شدن : آمد و رفت .
3 ـ ارزاني داشتن ، ارزاني كردن : بخشيدن و عطاكردن ، بذل كردن .
4 ـ بادي : باشي ( در مورد دعا و استغاثه و ترجمه و تمني بكار ميرود ) .
5 ـ بخور : آنچه بدان بوي دهند و بوي خوش پراكنده كنند .
6 ـ حُنوط : داروهاي خوشبوئي كه بعد از شستن مرده بر كفن او ريزند .
7 ـ رَز : درخت انگور ، باغ انگور ، باغ .
8 ـ ذوامنن : منن جمع منة . ذوالمنن : خداوند تبارك و تعالي .

**

داروي خواب


آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست
اي دوست بيار آنچه مرا داروي خوابست
من خواب زِ ديده بميِ ناب ربايم
آري عدوي خوابِ جوانان ميِ نابست
سختم عجب آيد كه چگونه بَرَدَش خواب
آن را كه بكاخ اندر يك شيشه شرابست
وين نيز عجب تر كه خورد بادة بي چنگ
بي نغمة چنگش بميِ ناب شتابست
اسبي كه صفيرش نزني مي نخورَد آب
ني مرد كَم از اسب و نه مي كمتر از آبست .


***

آرامگاه منسوب به منوچهري دامغاني
در دامغان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر