۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

محمد تقي بهار - ملک الشعرا بهار

محمدتقي بهار ( ملک الشعراء بهار)
نوشته : دكتر ذبيح الله صفا
تنظيم و تدوين : مهندس منوچهر کارگر




ملك الشعراء بهار
ملك الشعراء محمد تقي بهار پسر ملك الشعراء محمد كاظم صبوري (ولادت در 1304 هجري قمري = 1266 هجري شمسي و 1886 ميلادي. وفات 1370 قمري هجري = 1330 شمسي هجري و 1951 ميلادي ) بي ترديد بزرگترين گويندة پارسي در چند قرن اخير از تاريخ ادبي ايرانست.
او نه تنها شاعري زبان آور و بلند انديشه ، بلكه در همان حال محققي بزرگ و نويسنده يي فعال و استادي لايق و روزنامه نگاري مبتكر و پر ارزش بود .
فعاليت ممتد ادبي وي كه از نخستين سالهاي جواني آغاز شد نزديك به نيم قرن امتداد داشت و در تمام اين مدت طولاني با نتايج بسيار سودمند همراه بود .
او مسلمأ يكي از اركان تكامل و تحول صوري و معنوي نظم و نثر در دوران معاصرست .
اهميت وي در شعر بيشتر در آنست كه :
اولا زبان فصيح پبشينيان را به بهترين و دل انگيز ترين صورتي در سخن خود بكار برد و ازين حيث سر آمد همة گويندگان دورة بازگشت شد .
و ثانيأ از زبان متداول پارسي و مفردات و تعبيرات و اصطلاحات آن براي تكميل زبان ادبي قديم و بكار انداختن آن در رفع حوايج روز استفاده كرد و آنها را به نحوي بسيار مطلوب در سخن خود گنجانيد .
و ثالثأ از حدود فشرده و تنگ موضوعات قديم در شعر بيرون آمد و آن را وسيلة سودمندي براي بيان مقاصد گوناگون و موضوعات مبتكر جديد قرار داد و انديشه هاي مختلف فلسفي و اجتماعي و سياسي خود را آزادانه در آن گنجانيد.
و رابعأ با اطلاع وافري كه از زبان پارسي و با معرفتي كه به ادبيات پيش از اسلام داشت بخلق تركيبات جديد و يا وارد كردن بسياري از لغات متروك لهجه هاي كهن و احياء آنها در آثار خود توفيق يافت و ازين راهها به غني كردن زبان پارسي ياري فراوان كرد .
كلام دردست "ملك " مطيع و منقاد و مانند موم قابل قبول صور گوناگون بود .
فصاحت وطنين دلچسب و آهنگهاي محرك تركيباتش ماية تأثير بي سابقة سخن او در دلهاست و او را بي شك مي توان خاتم استادان بزرگ پيشين و در همان حال مبداء تحول و تجددي بارآور و سودمند در سخن فارسي دانست .
در سال 1336 هجري قمري ( = 1917 ميلادي ) انجمن ادبي دانشكده را با مجلة " دانشكده " كه منتسب بهمان انجمن بود، تأسيس كرد. اين مجله اثر بارزي در نثر و نظم جديد فارسي و نشر تحقيقات ادبي و همچنين پراكندن افكار ادبي اروپايي در ايران و تقويت و توسعة سبك و شيوة جديد سخن در ادبيات پارسي داشت .
ازين پس بتدريج از فعاليت سياسي بهار كاسته و بر كوششهاي ادبي او افزوده شد و بيشتر عمرش به تدريس ادبيات در مدارس عالي (دانشسراي عالي ودانشكدة ادبيات تهران) و تصحيح متون قديم و تأليف كتاب گذشت و درين ميان چندماهي عهده دارمسئوليت وزارت فرهنگ بود .

*

جغد جنگ
فغان زِ جُغدِ جَنگ و مُرغواي1 او
كه تا ابد بُريده باد ناي2 او
بُريده باد ناي او و تا اَبَد
گسسته و شكسته پَر و پاي او
زِ من بُريده يارِ آشناي من
كزو بُريده باد آشناي او
چه باشد از بلايِ جنگ صَعبتَر
كه كس امان نيابد از بَلاي او
شَراب او زِ خونِ مَردِ رَنجبَر
وَز استخوانِ كارگر غذاي او
همي زَنَد صَلاي3مَرگ و نيست كس
كه جان بَرَد زِ صدمت4صلاي او
همي دهد نداي خوف و مي رسد
بِهَر دِلي مَهابَتِ5 نِداي او
همي تَنَد6چو ديو پاي7 در جهان
بِهَرطَرَف كشيده تارهاي او
چو خِيلِ مُور گِرد ِپارة شِكَر
فِتَد بِجانِ آدمي عَناي8 او
بِهَر زَمين كه بادِ جَنگ بَر وَزَد
بِحَلقها گِرِه شود هواي او
در آنزمان كه نايِ حَرب دَر دَمَد
زمانه بي نوا شود زِ ناي او
بِگوشها خروش تُندَر99اُوفتَد
زِ بانگ توپ و غُرّش و هَراي10 او
جهان شود چو آسيا و دَم بِدَم
بِخونِ تازه گردد آسياي او
رَوَندِه تانك همچو كوهِ آتشين
هزار گوش كر كند صداي او
همي خَزَد چو اژدها و در چِكَد
بِهَر دِلي شَرَنگِ جان گزاي او
چو پَر بِگُستَرَد عقابِ آهنين11
شكار اوست شهر و روستاي او
هزار بيضه هَر دَمي فرو نَهَد12
اجل دوان چو جوجه از قفاي او
كلنگ 13سان دژِ پَرَندِه بِنگري
بهندسي صفوف خوش نماي او
چو پاره پاره ابر كافكند همي
تگرگِ مرگ ابرِ مرگ زاي او
بِهَر كرانه دستگاهي آتشين
جحيمي14 آفريده در فضاي او
زِ دود و آتش و حريق و زلزله
زِ اشك و آه و بانگ ِ هايهاي او
بِرَزمگه " خداي جنگ " بگذرد
چو چشم شير لعلگون قباي او
اَمَل 15جهان 16زِ قعقع 17سلاح وي
اجل دوان بساية لواي18 او
بِخون نَهفته جوشَن و پَنام 19وي
بِخون كشيده موزه و رداي او
بِهَر زمين كه بگذرد بِگُستَرَد
نهيب درد و مرگ و ويل و واي او
. . .
كجاست روزگارِ صلح و ايمني
شگفته مَرز و باغِ دلگشاي او
كجاست عهدِ راستي و مردمي
فروغِ عشق و تابش ضياي او
كجاست دور ياري و برابري
حيات جاوداني و صفاي او
. . .
. . .
زهي كبوترِ سپيدِ آشتي
كه دل بَرَد سرودِ جانفزاي او
رسيد وقتِ آنكه جغدِ جنگ را
جدا كنند سَر به پيشِ پاي او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مرغوا : تطير ، فال بد .
2 ـ ناي : ناي گلو ، قصبه الريه ، حلقوم .
3 ـ صلا : آواي مهماني در دادن ، مردمان را بآواز بلند بطعام خواندن.
4 ـ صدمت : آسيب .
5 ـ مهابت : هيبت ، ترسناكي .
6 ـ تنيدن : نسج كردن ، تابيدن ، تاب دادن .
7 ـ ديوپاي : عنكبوت .
8 ـ عنا : رنج ، سختي .
9 ـ تُندَر : رعد .
10 ـ هرا : غرش ، آواي بلند و سهمگين ددان .
11 ـ مراد از " عقاب آهنين " هواپيماست .
12 ـ مراد از بيضه هايي كه عقاب آهنين ( هواپيما ) بگذارد ، بمب است .
13 ـ كلنگ : درنا ، نوعي پرندة سپيد رنگست .
14 ـ جحيم : دوزخ ، جهنم .
15 ـ امل : آرزو .
16 ـ جهان : جهنده رمنده .
17 ـ قعقع ، قعقا : آواز سلاح و مانند آن .
18 ـ لوا : درفش ، رايت ، علم ، بيرق .
19 ـ پنام : دهان بند ، پارچة چهارگوشي كه آنرا با بند در موقع خواندن اوستا جلو دهان بندند .

***

آرامگاه ملک الشعراء بهار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر