۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

عبدالرحمان جامي

عبدالرحمن جامي
نوشته : دكتر ذبيح الله صفا
تنظيم و تدوين : مهندس منوچهر كارگر





جامي
عبدالرحمن جامي مشهورترين شاعر آخر عهدِ تيموريست كه بايد او را بزرگ ترين شاعر آن عهد و گويندة بنام ايران بعد از حافظ شمرد.
ولادتش بسال 817 ( = 1414 ميلادي ) در خرجرد جام (خراسان) اتفاق افتاد .
تحصيلاتش در هرات و سمرقند در علوم ادبي و ديني و عرفان با سير و سلوك در مراحل تصوف صورت گرفت تا به مرتبة ارشاد رسيد و در سلك رؤساي طريقة نقشبندي در آمد و بعد از وفات سعدالدين كاشغري خلافت نقشبنديان بدو تعلق گرفت .
جامي از سلاطين عهد خود مخصوصأ به سلطان حسين بايقرا تقرب يافته بود و ضمنا با سلاطين بزرگ ديگرِ عهدِ خود نيز ارتباط داشت .
وفاتش بسال 898 هجري ( = 1492 ميلادي ) اتفاق افتاد .
جامي شاعر و عارف و اديب و محقق بزرگ عهد خود و صاحب نظم و نثر و كتب پارسي و تازي متعددست .
از آثار معروف منثور او بايد كتاب نفحات الانس و لوايح و اشعة اللمعات و بهارستان را دراينجا ذكر كنيم .
نفحات الانس كه بسال 883 هجري ( = 1478 ميلادي ) تأليف شده در شرح حالِ مشايخ صوفيه و حاوي اطلاعات ذيقيمت درين بابست . از آثار منظوم او نخست هفت اورنگ يا سبعه است شامل مثنوي سلسلة الذهب ، سلامان وابسال ، تحفة الاحرار ، سبحة الابرار ، يوسف و زليخا ، ليلي و مجنون ، خردنامة اسكندري ، ديگر ديوان قصايد و ترجيعات و غزلها و مراثي و تركيب بند و ترانه ها و قطعاتست كه جامي آنرا بر سه قسمت كرده و فاتحة الشباب و واسطة العقد و خاتمة الحيات نام نهاده است.
در اشعار جامي افكار صوفيانه و داستانها و حكمت و اندرز و تصورات غزلي و غنايي همه به وفور ديده مي شود .
وي در مثنويهاي خود روش نظامي را تقليد مي كرد و در غزل از سعدي و حافظ پيروي مي نمود و در قصيده تابع سبك شاعران قصيده گوي عراق بود .
با اين حال نبايد او را از ابتكار مضامين تازه و قدرت بيان و لطف معاني در اشعارش بي بهره دانست و با آنكه بمرتبة استادان بزرگ پيش از خود كمتر مي رسد ليكن از آن جهت كه خاتم شعراي بزرگ پارسي زبانست داراي اهميت و مقام خاصيست .

محنت قرب

والي مصرِ ولايت ذوالنون1
آن باسرارِ حقيقت مشحون2
گفت : در كعبه مجاور بودم
در حَرَم حاضر و ناظر بودم
ناگَه آشفته جواني ديدم
نه جوان ، سوخته جاني ديدم
لاغر و زرد شده همچو هلال
كردم از وي زِ سرِ مهر سئوال
كه مگر عاشقي اي شيفته مَرد
كه بدين گونه شدي لاغر و زرد ؟
گفت : اري بِسَرَم شورِ كسيست
كش چو من عاشقِ رنجور بسيست.
گفتمش يار بتو نزديكست
يا چو شب روزت ازو تاريكست؟
گفت : در خانة اويم همه عمر
خاك كاشانة اويم همه عمر.
گفتمش يكدل و يكروست بتو
يا ستمكار و جفاجوست بتو ؟
گفت : هستيم بهر شام و سحر
بهم آميخته چون شير و شكر
گفتمش يارِ تو اي فرزانه
با تو همواره بود همخانه !
لاغر و زرد شده بهرِ چه اي؟
سَر بِسَر دَرد شده بهرِ چه اي ؟
گفت : رُو رُو كه عَجَب بي خبري!
به كَزين گونه سخن درگذري
محنت قُرب زِ بُعد 3 افزونست
جِگَر از هيبتِ قُربَم خونَست
هست در قُرب همه بيم زوال
نيست در بُعد جز اميّد ِ وصال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ذوالنون : ابوالفياض ثوبان بن ابراهيم مصري ( م . 245 هجري = 859 ميلادي ) يكي از زاهدان و عابدان مشهور كه بفصاحت و حكمت و سير در مقامات مشهورست .
2 ـ مشحون : پُر .
3 ـ بُعد : دوري ، هجران .
منت دونان
بدندان رِخنه در پولاد كردن
بناخُن راه در خارا بُريدن
فرو رفتن بآتشدان نگونسار
بِپِلكِ ديده آتش پاره چيدن
بِفَرقِ سر نهادن صد شتر بار
زِ مشرق جانبِ مغرب دويدن
بسي بَر جامي آسان تَر نمايد
زِ بارِ منتِ دونان كشيدن
*

آرامگاه عبدالرحمن جامي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر