دربارة
رسم خط فارسي
در آغاز اين گفتار بايد اشتباهي را كه غالب مردم دربارة خط و زبان ميكنند و آن دو را به يكديگر آميخته و پيوسته مي پندارند رفع كرد .
زبان ديگر است و خط ديگر.
تمام مردم بي سواد و مدرسه نديده زبان فارسي را مي دانند و بدان سخن ميگويند اما خط را نمي شناسند .
ممكن است مردم بيگانه و نا آشنا به زبان فارسي در مقام آموختن آن ، جمله ها و واژه هاي اين زبان را به خطي ديگر ـ مثلا خط لاتين ـ بنويسند ، اما آنچه نوشته اند زبان فارسي است .
در تاجيكستان شوروي مردم به فارسي سخن مي گويند ، اما خط ايشان از خط روسي و الف باي سيريليك اقتباس شده و بنده نسخه يي از داستان سمك عيار را كه براي مردم تاجيكستان به خط معمول در آن سرزمين به طبع رسيده است در اختيار دارد .
اين آميختگي خط و زبان با يكديگر از آن جهت در ذهن دانش آموزان و دانش جويان پديد آمده كه وقتي به آموختن زباني بيگانه ـ مانند فرانسوي يا انگليسي ـ شروع مي كنند ، معلم در آغاز كار الف با و خط آن زبان را بديشان مي آموزد و شاگردان پيش از آن كه با زبان آشنايي كافي بيابند با خط آن آشنا مي شوند .
وقتي تصور زبان و تصور خط را از يكديگر در ذهن خود تفكيك كرديم، آن وقت مي توانيم تحقيق كنيم كه اهل فلان زبان از چه وقت فلان خط را براي نوشتن آن اختيار كرده است .
نكته يي ديگر كه اشارة بدان در اين مقام ضرور است اين است كه اختراع زبان بسيار قديم تر از اختراع خط است .
محققان و جامعه شناسان حدس مي زنند كه زبان را نيمه بشر و نيمه حيوان دوران هاي ماقبل تاريخ در حدود يكصدو پنچاه تا دويست هزار سال پيش از عصر ما براي تفاهم و بيان مقاصد خود به هم نوعان اختراع كرده است (البته چنان زباني با زبان هاي گستردة امروزي و حتي با زبان هاي باستاني قابل سنجش نيست و فقط داراي چند قاعدة سادة دستوري و معدودي لغت براي وسايل و نيازهاي ابتدايي آن روز بشر بوده است . ) و اين اختراع يكي از عوامل بسيار مهم در تكامل قواي عقلي و ساختن شخصيت آدمي زاد بوده است .
بشر با اختراع زبان به عالم انساني قدم گذاشت و در حدود يكصد و نود قرن ـ بيش تر يا كم تر ـ سخن مي گفت بي آن كه براي الفاظ و صداهاي معني دار خود علامتي در عالم خارج پديد آورده باشد .
در تاجيكستان شوروي مردم به فارسي سخن مي گويند ، اما خط ايشان از خط روسي و الف باي سيريليك اقتباس شده و بنده نسخه يي از داستان سمك عيار را كه براي مردم تاجيكستان به خط معمول در آن سرزمين به طبع رسيده است در اختيار دارد .
اين آميختگي خط و زبان با يكديگر از آن جهت در ذهن دانش آموزان و دانش جويان پديد آمده كه وقتي به آموختن زباني بيگانه ـ مانند فرانسوي يا انگليسي ـ شروع مي كنند ، معلم در آغاز كار الف با و خط آن زبان را بديشان مي آموزد و شاگردان پيش از آن كه با زبان آشنايي كافي بيابند با خط آن آشنا مي شوند .
وقتي تصور زبان و تصور خط را از يكديگر در ذهن خود تفكيك كرديم، آن وقت مي توانيم تحقيق كنيم كه اهل فلان زبان از چه وقت فلان خط را براي نوشتن آن اختيار كرده است .
نكته يي ديگر كه اشارة بدان در اين مقام ضرور است اين است كه اختراع زبان بسيار قديم تر از اختراع خط است .
محققان و جامعه شناسان حدس مي زنند كه زبان را نيمه بشر و نيمه حيوان دوران هاي ماقبل تاريخ در حدود يكصدو پنچاه تا دويست هزار سال پيش از عصر ما براي تفاهم و بيان مقاصد خود به هم نوعان اختراع كرده است (البته چنان زباني با زبان هاي گستردة امروزي و حتي با زبان هاي باستاني قابل سنجش نيست و فقط داراي چند قاعدة سادة دستوري و معدودي لغت براي وسايل و نيازهاي ابتدايي آن روز بشر بوده است . ) و اين اختراع يكي از عوامل بسيار مهم در تكامل قواي عقلي و ساختن شخصيت آدمي زاد بوده است .
بشر با اختراع زبان به عالم انساني قدم گذاشت و در حدود يكصد و نود قرن ـ بيش تر يا كم تر ـ سخن مي گفت بي آن كه براي الفاظ و صداهاي معني دار خود علامتي در عالم خارج پديد آورده باشد .
اختراع خط بسيار جديد تر است و تنها شش هزار سال از آن ميگذرد .
با اختراع خط انسان مافبل تاريخ وارد دوران تاريخي شد و اگر چه بشر مقداري از ميراث معنوي و فرهنگ روزگار پيش از تاريخ را با خود به دوران تاريخي آورد ، ليكن آنچه در نوشته ها ثبت شده بيش تر مربوط به دوران تاريخي و روزگاري است كه آدمي صاحب خط شده و نوشتن آموخته بود .
به هر صورت ، زبان پديده يي است بسيار قديم تر از خط و اكنون جاي آن نيست كه دربارة تحول و تكامل خط و خاصه اختراع الف با ( كه آن نيز مانند اختراع زبان و اختراع خط و پيدا شدن صنعت چاپ نقطة عطفي بزرگ در تاريخ زندگي آدميان به شمار مي آيد ) سخني گفته شود ، چه اين مبحث به گفتاري مستقل و جداگانه نياز دارد .
مقصود اين است كه بيشتر زبان ها بلكه تمام آن ها مدتي دراز در بين قوم ها و قبيله ها جاري بوده است بي آن كه خطي داشته باشند و هنوز هم در جهان و در ايران زبان ها و لهجه هايي وجود دارد كه خطي خاص ندارند و چيزي بدان زبان ها و لهجه ها نوشته نشده است و اگر صاحبان آن زبان ها و لهجه ها بخواهند اثري بدان زبان يا لهجه بنويسند ناگزير بايد يكي از خط هاي رايج گيتي را براي بيان مطلب خود برگزينند .
نكتة ديگر دربارة خط اين است كه تحول و تكامل تمام خط ها صورت تدريجي داشته و كم تر خطي است كه مانند خط فعلي تركي استانبولي يا خطي كه دانشمندان و شرق شناسان براي نوشتن زبان هاي مرده و لهجه هاي محلي با ضبط دقيق تمام حركات و صداهاي آن به كار ميبرند بي نقص يا كم نقص باشد و بر اساس ملاحظات منطقي و فني تنظيم شده باشد ؛ زيرا خط نيز مانند زبان متعلق به همة مردم است و همان گونه كه در زبان تحول و تكامل تابع قانون هاي خاص است و در دستور هرزبان استثناها و خلاف قاعده هاي فراوان وجود دارد و نمي توان آن ها را با دلايل منطقي رد كرد و از ميان برد.
خط نيز ( البته در محيطي بسيار محدودتر، چون در دوران هاي گذشته اقليتي محدود داراي سواد و خط بوده اند ) تابع همان عوامل و قانون هاست و روي دادهاي تاريخي و ديني و اجتماعي و عوامل بسيار متعدد و پيچيدة ديگر آن را بدين صورت در آورده است و رفع بعضي نقيصه هاي آن نا ممكن يا بسيار دشوار و احيانأ غير لازم است و بعضي نقص هاي ديگر آن را مي توان به آساني رفع كرد و خوش بختانه چون خط را مردم در مدرسه ميآموزند ، اگر نظامي براي آن پيش بيني و در مدرسه آموخته شود ، پس از گذشت مدتي كوتاه و عوض شدن يك نسل رواج خواهد يافت .
در اين گفتار بحث ، به هيچ روي به تغيير خط مربوط نيست و بنده در وضع فعلي و با امكانات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و فني امروز اين كار را به صلاح مردم مملكت نمي داند و همه ديده ايم و مي بينيم كه در نتيجة به كار بردن شيوه هاي جديد آموزش تقريبأ تمام كودكان دبستاني در نخستين سال تحصيلي ( كلاس اول ) خواندن و نوشتن خط فارسي را به خوبي فرا مي گيرند و از دومين سال كار آنان تمرين و ممارست در خواندن و نوشتن و آشنا شدن با لغت ها و تركيب ها و اصطلاحات زبان و اندوختن معلومات و اطلاعات است و تقريبأ هيچ قاعده يي براي خواندن و نوشتن زبان عادي جاري نيست كه در سال اول بديشان آموخته نشده باشد .
به همين سبب بحث ما به شيوة نوشتن همين خط فعلي و انديشيدن راه هايي براي رفع نقائص آن محدود ميشود و در ضمن بنده اين نكته را تصريح مي كند كه آنچه عرضه ميدارد عقيدة شخصي اوست و آن را به صورت پيش نهاد مطرح ميكند و از اين كه نظر او مورد نقض يا ابرام قرار گيرد نه تنها نا خشنود نيست بلكه بسيار سپاس گزار نيز خواهد بود .
با اختراع خط انسان مافبل تاريخ وارد دوران تاريخي شد و اگر چه بشر مقداري از ميراث معنوي و فرهنگ روزگار پيش از تاريخ را با خود به دوران تاريخي آورد ، ليكن آنچه در نوشته ها ثبت شده بيش تر مربوط به دوران تاريخي و روزگاري است كه آدمي صاحب خط شده و نوشتن آموخته بود .
به هر صورت ، زبان پديده يي است بسيار قديم تر از خط و اكنون جاي آن نيست كه دربارة تحول و تكامل خط و خاصه اختراع الف با ( كه آن نيز مانند اختراع زبان و اختراع خط و پيدا شدن صنعت چاپ نقطة عطفي بزرگ در تاريخ زندگي آدميان به شمار مي آيد ) سخني گفته شود ، چه اين مبحث به گفتاري مستقل و جداگانه نياز دارد .
مقصود اين است كه بيشتر زبان ها بلكه تمام آن ها مدتي دراز در بين قوم ها و قبيله ها جاري بوده است بي آن كه خطي داشته باشند و هنوز هم در جهان و در ايران زبان ها و لهجه هايي وجود دارد كه خطي خاص ندارند و چيزي بدان زبان ها و لهجه ها نوشته نشده است و اگر صاحبان آن زبان ها و لهجه ها بخواهند اثري بدان زبان يا لهجه بنويسند ناگزير بايد يكي از خط هاي رايج گيتي را براي بيان مطلب خود برگزينند .
نكتة ديگر دربارة خط اين است كه تحول و تكامل تمام خط ها صورت تدريجي داشته و كم تر خطي است كه مانند خط فعلي تركي استانبولي يا خطي كه دانشمندان و شرق شناسان براي نوشتن زبان هاي مرده و لهجه هاي محلي با ضبط دقيق تمام حركات و صداهاي آن به كار ميبرند بي نقص يا كم نقص باشد و بر اساس ملاحظات منطقي و فني تنظيم شده باشد ؛ زيرا خط نيز مانند زبان متعلق به همة مردم است و همان گونه كه در زبان تحول و تكامل تابع قانون هاي خاص است و در دستور هرزبان استثناها و خلاف قاعده هاي فراوان وجود دارد و نمي توان آن ها را با دلايل منطقي رد كرد و از ميان برد.
خط نيز ( البته در محيطي بسيار محدودتر، چون در دوران هاي گذشته اقليتي محدود داراي سواد و خط بوده اند ) تابع همان عوامل و قانون هاست و روي دادهاي تاريخي و ديني و اجتماعي و عوامل بسيار متعدد و پيچيدة ديگر آن را بدين صورت در آورده است و رفع بعضي نقيصه هاي آن نا ممكن يا بسيار دشوار و احيانأ غير لازم است و بعضي نقص هاي ديگر آن را مي توان به آساني رفع كرد و خوش بختانه چون خط را مردم در مدرسه ميآموزند ، اگر نظامي براي آن پيش بيني و در مدرسه آموخته شود ، پس از گذشت مدتي كوتاه و عوض شدن يك نسل رواج خواهد يافت .
در اين گفتار بحث ، به هيچ روي به تغيير خط مربوط نيست و بنده در وضع فعلي و با امكانات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و فني امروز اين كار را به صلاح مردم مملكت نمي داند و همه ديده ايم و مي بينيم كه در نتيجة به كار بردن شيوه هاي جديد آموزش تقريبأ تمام كودكان دبستاني در نخستين سال تحصيلي ( كلاس اول ) خواندن و نوشتن خط فارسي را به خوبي فرا مي گيرند و از دومين سال كار آنان تمرين و ممارست در خواندن و نوشتن و آشنا شدن با لغت ها و تركيب ها و اصطلاحات زبان و اندوختن معلومات و اطلاعات است و تقريبأ هيچ قاعده يي براي خواندن و نوشتن زبان عادي جاري نيست كه در سال اول بديشان آموخته نشده باشد .
به همين سبب بحث ما به شيوة نوشتن همين خط فعلي و انديشيدن راه هايي براي رفع نقائص آن محدود ميشود و در ضمن بنده اين نكته را تصريح مي كند كه آنچه عرضه ميدارد عقيدة شخصي اوست و آن را به صورت پيش نهاد مطرح ميكند و از اين كه نظر او مورد نقض يا ابرام قرار گيرد نه تنها نا خشنود نيست بلكه بسيار سپاس گزار نيز خواهد بود .
***
زباني كه ما امروز بدان سخن مي گوييم و به فارسي دري يا زبان دري و زبان فارسي معروف است اصلا زبان ساكنان نواحي شرقي فلات ايران ، زبان مردم خراسان بوده است و در ميان خراسانيان نيز مردم بلخ به نيكو سخن گفتن شهرتي داشته اند و در تاريخ بخارا و مراجح ديگر گفته شده است كه بلخيان زبان دري را بهتر ازديگر مردم خراسان تلفظ مي كنند و ساكنان شهرهاي ديگر هرچه مي كوشند نمي توانند مانند ايشان سخن بگويند .
زبان دري بي شك در دوران قبل از اسلام وجود داشته و حتي گروهي معتقدند كه در دربار شاهان ساساني بدين زبان سخن مي گفتند و از همين روي آن را زبان دري ناميده اند و قرينه هايي هم وجود دارد كه اين گفته را تأييد مي كند و عبارت هايي بدين زبان از گفته يا نوشته هاي شاهان ساساني در كتاب هاي تاريخ و ادب و بلاغت نقل شده است.
خراسان خاست گاه زبان دري است و نخستين آثار ادبي شعر و نثر اين زبان هم در اين سامان پديد آمد و كهن ترين شيوة شعر دري سبك خراساني (تركستاني ) است .
زبان دري بي شك در دوران قبل از اسلام وجود داشته و حتي گروهي معتقدند كه در دربار شاهان ساساني بدين زبان سخن مي گفتند و از همين روي آن را زبان دري ناميده اند و قرينه هايي هم وجود دارد كه اين گفته را تأييد مي كند و عبارت هايي بدين زبان از گفته يا نوشته هاي شاهان ساساني در كتاب هاي تاريخ و ادب و بلاغت نقل شده است.
خراسان خاست گاه زبان دري است و نخستين آثار ادبي شعر و نثر اين زبان هم در اين سامان پديد آمد و كهن ترين شيوة شعر دري سبك خراساني (تركستاني ) است .
ليكن پيش از آن كه فارسي دري رسميت يابد و جاي زبان پهلوي را در ايران بگيرد ، احتمالا خطي نداشته و اثر مكتوبي در آن پديد نيامده يا اگر آمده به ما نرسيده است .
قديم ترين اثر مكتوبي كه از زبان فارسي دري شناخته شده ، نامه اي است مختصر كه در حدود سال 100 هجري قمري نوشته شده است . نويسندة نامه مردي يهودي بوده و نامة وي به زبان دري است ليكن به خط عبري نوشته شده است.
امروز يهوديان ايران اگر بخواهند به زبان عبري بنويسند خط عبري را نيز به كار خواهند برد ، ليكن هيچ كليمي ايراني نيست كه مطلب خود را به زبان فارسي و خط عبري بنويسد و اين امر نشان ميدهد كه در آن روزگار زبان دري هنوز خطي نداشته و نويسندة نامه خط ديني خود را براي نوشتن آن برگزيده است .
قديم ترين اثر مكتوبي كه از زبان فارسي دري شناخته شده ، نامه اي است مختصر كه در حدود سال 100 هجري قمري نوشته شده است . نويسندة نامه مردي يهودي بوده و نامة وي به زبان دري است ليكن به خط عبري نوشته شده است.
امروز يهوديان ايران اگر بخواهند به زبان عبري بنويسند خط عبري را نيز به كار خواهند برد ، ليكن هيچ كليمي ايراني نيست كه مطلب خود را به زبان فارسي و خط عبري بنويسد و اين امر نشان ميدهد كه در آن روزگار زبان دري هنوز خطي نداشته و نويسندة نامه خط ديني خود را براي نوشتن آن برگزيده است .
عكس قضيه نيز صادق است .
تا قرن ها بعد از رواج اسلام در ايران كتاب هاي پهلوي به خط فارسي نوشته مي شده است .
احتمالا نسخة پهلوي داستان ويس و رامين كه فخرالدين اسعد گرگاني آن را به نظم فارسي برگردانيده يكي از اين كتاب ها بوده كه به زبان پهلوي ولي به خطي غير از خط معمول آن زبان نوشته شده بوده است .
وقتي زبان دري در ايران زبان رسمي شد و شاعران و دبيران خواستند مطالب خود را بنويسند ناگزير بودند خطي براي آن اختيار كنند .
در آن روزگار آشناترين و رايج ترين خط ، خطي بود كه زبان عربي بدان نوشته مي شد .
مردم با سواد قرآن كريم را به عنوان كتاب آسماني خويش ميخواندند وبا دستگاه دولت ناگزير به خط و زبان عربي مكاتبه ميكردند.
تا قرن ها بعد از رواج اسلام در ايران كتاب هاي پهلوي به خط فارسي نوشته مي شده است .
احتمالا نسخة پهلوي داستان ويس و رامين كه فخرالدين اسعد گرگاني آن را به نظم فارسي برگردانيده يكي از اين كتاب ها بوده كه به زبان پهلوي ولي به خطي غير از خط معمول آن زبان نوشته شده بوده است .
وقتي زبان دري در ايران زبان رسمي شد و شاعران و دبيران خواستند مطالب خود را بنويسند ناگزير بودند خطي براي آن اختيار كنند .
در آن روزگار آشناترين و رايج ترين خط ، خطي بود كه زبان عربي بدان نوشته مي شد .
مردم با سواد قرآن كريم را به عنوان كتاب آسماني خويش ميخواندند وبا دستگاه دولت ناگزير به خط و زبان عربي مكاتبه ميكردند.
به همين سبب آسان ترين و نزديك ترين و آشناترين خطي كه فارسي زبانان ميتوانستند اختيار كنند خط عربي بوده و چنين نيز كردند .
خط فارسي و الف باي آن تا مدت هاي دراز همان خط و الف باي عربي بود و حتي در هنر خطاطي و انواع خط ـ كه اكنون مورد بحث ما نيست ـ از خط عربي پيروي ميكرد تا پس از قرن ها هنرمندان ايران خط هايي مانند خط تعليق و نستعليق و شكسته را اختراع كردند و شيوة خطاطي خط فارسي از خط عربي ممتاز شد.
ميدانيم كه در زبان دري چهار حرف پ ، چ ، ژ ، گ ، وجود دارد كه در عربي نيست .
اين چهار حرف در خط فارسي قديم نيز نبود ؛ پ را به شكل ب ، چ را به شكل ج، ژ ، را به شكل ز ، و گ را به شكل ك مي نوشتند و اگر گاهي بيم اشتباه مي رفت به دنبال آن مي افزودند كاف فارسي و جيم فارسي و مانند آن .
ليكن بديهي است كه مردم ايران در همان روزگار نيز پهلوي را بهلوي و چند را جند نمي گفتند .
حتي نقطه گذاشتن در زير و بالاي حرف ها نيز رواجي نداشت و غالب نسخه هاي خطي كهن فارسي گواهي راستين بر اين امر است .
به گمان بنده اصطلاح « ملا نقطي » به معني بي سواد نيز از همين دوران رواج يافته است و گويا اگر كسي نقطه هاي هر حرف را در نامه يي به جاي خود مينهاد ، اين امر توهيني به طرف مكاتبه به شمار ميرفت و طرف گمان ميبرد كه نويسنده وي را بي سواد و بي مايه پنداشته و در گذاشتن نقطه ها دقت كافي كرده است تا خواننده دوچار اشتباه نشود !
بدين ترتيب حرف هايي مانند ج و چ و ح و خ و س و ش ، و ص و ض ، و ط و ظ و مانند آن ها همه به يك شكل نوشته مي شد و كار را دشوار تر مي كرد .
از سوي ديگر خطي استاندارد شده مانند حروف سربي و نسخه هاي چاپي امروزي وجود نداشت .
همة كتاب ها خطي و هر يك نوشتة دست كاتبي بود و بديهي است كه هرگز خط دو تن با يكديگر شباهت كامل ندارد و هركس در نوشتن شيوه يي خاص دارد .
بدين سبب مسألة خواندن كتاب ها و نامه ها به قوت حدس و داشتن ماية فرهنگي و مطالعه فراوان و آشنايي با لغت ها و اصطلاح هاي گوناگون و خلاصه به « سواد » كافي نياز داشت .
اما از آن جا كه بناي زبان و خط بر سهولت است و تمام زبان ها در دوران رواج و تكامل به سوي سادگي و آساني مي روند ـ و خط نيز ناگزير تابع آن هاست ـ رفته رفته علامت هايي براي باز شناختن حرف ها ازيكديگر مقرر گرديد .
نقطه ها بر سر جاي خود قرار گرفت.
پ و چ و ژ با سه نقطه نوشته شد .
يا دست كم در جاهاي حساس و لغت هاي نا مأنوس اين قاعده رعايت شد .
درنوشتن خط نستعليق در قديم مرسوم بود كه درزير حرف «س»كشيده سه نقطه مي گذاشتند .
البته گذاشتن اين نقطه ها براي رعايت تناسب و زيبايي بوده است تا خطي دراز و كشيده خالي و نامتناسب با ساير قسمت هاي نوشته نماند .
اما آيا نميتوان حدس زد كه اول فكر كرده باشند براي باز شناختن س و ش از يكديگر سه نقطه زير اولي و سه نقطه روي دومي بگذارند و بعد متوجه شده باشند كه از اين دو حرف وقتي يكي منقوط باشد كافي است و ديگري به نقطه نيازي ندارد ؟ !
گذاشتن سرگش دوم بر روي كاف فارسي«گ » به كلي تازه است و هركس كتاب هاي چاپ سنگي عصر ناصري و مظفري را ديده باشد ميداند كه پنجاه شصت سال پيش ك و گ را به يك شكل مي نوشتند و هنوز هم سال خوردگان كه خط را در آن روزگار آموخته اند شايد اين عادت را حفظ كرده باشند !
خط فارسي و الف باي آن تا مدت هاي دراز همان خط و الف باي عربي بود و حتي در هنر خطاطي و انواع خط ـ كه اكنون مورد بحث ما نيست ـ از خط عربي پيروي ميكرد تا پس از قرن ها هنرمندان ايران خط هايي مانند خط تعليق و نستعليق و شكسته را اختراع كردند و شيوة خطاطي خط فارسي از خط عربي ممتاز شد.
ميدانيم كه در زبان دري چهار حرف پ ، چ ، ژ ، گ ، وجود دارد كه در عربي نيست .
اين چهار حرف در خط فارسي قديم نيز نبود ؛ پ را به شكل ب ، چ را به شكل ج، ژ ، را به شكل ز ، و گ را به شكل ك مي نوشتند و اگر گاهي بيم اشتباه مي رفت به دنبال آن مي افزودند كاف فارسي و جيم فارسي و مانند آن .
ليكن بديهي است كه مردم ايران در همان روزگار نيز پهلوي را بهلوي و چند را جند نمي گفتند .
حتي نقطه گذاشتن در زير و بالاي حرف ها نيز رواجي نداشت و غالب نسخه هاي خطي كهن فارسي گواهي راستين بر اين امر است .
به گمان بنده اصطلاح « ملا نقطي » به معني بي سواد نيز از همين دوران رواج يافته است و گويا اگر كسي نقطه هاي هر حرف را در نامه يي به جاي خود مينهاد ، اين امر توهيني به طرف مكاتبه به شمار ميرفت و طرف گمان ميبرد كه نويسنده وي را بي سواد و بي مايه پنداشته و در گذاشتن نقطه ها دقت كافي كرده است تا خواننده دوچار اشتباه نشود !
بدين ترتيب حرف هايي مانند ج و چ و ح و خ و س و ش ، و ص و ض ، و ط و ظ و مانند آن ها همه به يك شكل نوشته مي شد و كار را دشوار تر مي كرد .
از سوي ديگر خطي استاندارد شده مانند حروف سربي و نسخه هاي چاپي امروزي وجود نداشت .
همة كتاب ها خطي و هر يك نوشتة دست كاتبي بود و بديهي است كه هرگز خط دو تن با يكديگر شباهت كامل ندارد و هركس در نوشتن شيوه يي خاص دارد .
بدين سبب مسألة خواندن كتاب ها و نامه ها به قوت حدس و داشتن ماية فرهنگي و مطالعه فراوان و آشنايي با لغت ها و اصطلاح هاي گوناگون و خلاصه به « سواد » كافي نياز داشت .
اما از آن جا كه بناي زبان و خط بر سهولت است و تمام زبان ها در دوران رواج و تكامل به سوي سادگي و آساني مي روند ـ و خط نيز ناگزير تابع آن هاست ـ رفته رفته علامت هايي براي باز شناختن حرف ها ازيكديگر مقرر گرديد .
نقطه ها بر سر جاي خود قرار گرفت.
پ و چ و ژ با سه نقطه نوشته شد .
يا دست كم در جاهاي حساس و لغت هاي نا مأنوس اين قاعده رعايت شد .
درنوشتن خط نستعليق در قديم مرسوم بود كه درزير حرف «س»كشيده سه نقطه مي گذاشتند .
البته گذاشتن اين نقطه ها براي رعايت تناسب و زيبايي بوده است تا خطي دراز و كشيده خالي و نامتناسب با ساير قسمت هاي نوشته نماند .
اما آيا نميتوان حدس زد كه اول فكر كرده باشند براي باز شناختن س و ش از يكديگر سه نقطه زير اولي و سه نقطه روي دومي بگذارند و بعد متوجه شده باشند كه از اين دو حرف وقتي يكي منقوط باشد كافي است و ديگري به نقطه نيازي ندارد ؟ !
گذاشتن سرگش دوم بر روي كاف فارسي«گ » به كلي تازه است و هركس كتاب هاي چاپ سنگي عصر ناصري و مظفري را ديده باشد ميداند كه پنجاه شصت سال پيش ك و گ را به يك شكل مي نوشتند و هنوز هم سال خوردگان كه خط را در آن روزگار آموخته اند شايد اين عادت را حفظ كرده باشند !
***
اين گونه كارها و مانند آن ها تسهيلاتي بوده است كه گذشتگان در كار نوشتن و خواندن خط فارسي پديد آورده اند و اكنون قبول عام يافته است و كسي در آن چون و چرا نمي كند .
اما هنوز دشواري هاي فراوان در شيوة نوشتن خط فارسي وجود دارد و بسياري از آن ها با مختصر عنايتي بر طرف مي شود .
رفع اين گونه نقص ها مخصوصأ امروز كه خواندن و نوشتن به سرعت در شهرها و روستاها گسترش مييابد و بي سوادي روبه انهدام ميرود اهميت خاص دارد و به ميزاني قابل ملاحظه از صرف بيهودة وقت و نيروي فكري نو آموزان و آموزگاران مي كاهد .
متأسفانه روال خط فارسي در نتيجة بي سوادي يا كم سوادي ميرزاهاي دوران صفوي و قاجار و نا آشنايي ايشان به زبان و قواعد دستوري آن ، و نيز بر اثر تفنن هاي گوناگون شاعران و خطاطان برهم خورد .
شاعر شعري مي گفت كه بتوان تمام آن ـ مثلا چهار مصراع يك رباعي را پيوسته به يكديگر نوشت و اين را صنعتي ميپنداشت و نام آن را موصل مينهاد! ديگري رباعي يي مي ساخت كه يك مصراع آن تمام حرف هاي مفرد و منفصل باشد .
حرف هاي مصراع دوم دو به دو و مصراع سوم سه تا سه تا و مصراع چهارم چهارتا چهارتا به يكديگر چسبيده باشند ؛ آن ديگري شعري ميسرود كه بتوان آن را در شكل درخت گونه نوشت و نام آن را مشجر مينهاد ( 1 ) و بديهي است كه نه شعرش شعر بود و نه درختش درخت !
اما وقتي نظر گوينده و نويسنده اجراي چنين مقاصدي باشد پيداست كه مقصد اصلي ، يعني آسان ساختن خط براي خواندن تحت الشعاع قرار ميگيرد يا اصلا فراموش ميشود .
خطاطان نيز براي عرض هنر ميكوشيدند كلمات را بر يكديگر سوار كنند يا يك كلمه و يك عبارت را طوري بنويسند كه در نخستين نظر چهار يا پنج يا هفت دائرة متساوي و زيباي ع يا ج و مانند آن ها نظر بيننده را به خود جلب كند يا چند دايره كشيده در درون يكديگر قرار گيرد و اين كار اگر چه ارزش هنري داشت، ليكن قاعده جاري و ساده نوشتن خط را برهم ميزد و گروهي را به فكر تقليد از آن ميانداخت.
اما بي مايگي دبيران موجب مي شد كه غلط هاي عجيب و غريب و گاهي مضحك در خط راه يابد .
مثلا در زبان و خط عربي مرسوم است كه اسماعيل و اسحاق را اسمعيل و اسحق نويسند و بر روي ميم اسماعيل و حاي اسحاق ، الفي خنجري بگذارند و اين شيوه اكنون نيز در فارسي مرسوم است وحال آنكه به نظر بنده درست نيست زيرا نه تنها خواندن را دشوار ميكند و نوآموز بايد به خاطربسپرد كه اسحق را اسحاق و اسمعيل را اسماعيل بخواند ، بلكه تلفظ حرف الف در دو زبان فارسي و عربي يك سان نيست .
ما الف را كشيده و بلند « آ »مي خوانيم در صورتي كه عرب الف را مانند فتحه يي طولاني تلفظ مي كند و در حقيقت اختلاف صداي الفي و فتحه « زبر »در عربي آن است كه اولي كشيده تر و دومي كوتاه تر است و بنا بر اين در خط آن قوم بسيار طبيعي است كه الفي را ننويسند و بر روي حرف ماقبل آن فتحه و الفي خنجري بگذارند يعني اين جا بايد فتحه كشيده تر تلفظ شود و چنان كه آنان گاه قاسم را قسم و مالك را ملك نويسند و ما نميتوانيم چنين كنيم .
در هر حال ، به پيروي از اين قاعده ـ كه در اصل آن براي نوشتن واژه هاي عربي در زبان فارسي گفتگو است ـ در كتاب هاي چاپي عصر قاجار مي بينيم كه كاتب كلمة فارسي همايون را هميون نوشته و بر روي حرف م، الفي خنجري گذاشته است .
كلمه خاطر در عربي اسم فاعل است و همان گونه كه در آن زبان جمع مكسر ضارب ، ضوارب و جمع جانب ، جوانب مي شود خاطر را نيز به صورت خواطر ( يعني خاطره ها ) جمع مي بندند .
منتهي كلمة خاطر تفاوتي كه با ساير اسم فاعل ها دارد اين است كه با حرف « خ » آغاز مي شود .
كاتب در نسخه ها دو كلمة خاطر و خواطر را ديده و واو خواطر را واو معدوله كه مختص فارسي است پنداشته و درمانده است كه آيا كلمة خاطر هم واو معدوله دارد يا نه ؟
و چون نوشتن خاطر را به صورت خواطر «فاضلانه » تر و به احتياط نزديك تر ميپنداشته براي نشان دادن فضل و اطلاع خود آن را خواطر با واو معدوله ( ! ) مينوشته است .
آن وقت كسي كه در مقدمات عربيت و مسائل ابتدائي صرف عربي و زبان فارسي اين اندازه پياده بوده و « ربط » وي اين مايه داشته است در « خط » نيز به تفنن مي پرداخته و در فصل و وصل كلمات و جدا نوشتن يا سرهم نوشتن آن هرچه ميخواسته مي كرده است .
***